محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

589

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » سمع بگشايد ز شرح و بسط او جذر اصم * چون زبان نطق بگشايد بالفاظ درى و در فرهنگ سه وجه براى درى آورده يكى آنكه مذكور شد يعنى لغتى كه بر درگاه كيان به آن تكلم مىكردند . دوم لغتى كه در آن نقصانى نباشد چون « اشكم » و « شكم » ، « برو » و « رو » ، « بگو » و « گو » كه « اشكم » و « برو » و « بگو » درى باشد . سوم لغتى كه در بلخ و بخارا و مرو به آن متنطق مىشدند - و ديگر منسوب بدره و كوه را گويند همچو كبك درى « 21 » مثالش « 2 » هم انورى فرمايد : بيت « 1 » در پناه سدهء جاه رعيت پرورش * بر عقاب آسمان فرمان دهد كبك درى ديبه خسروى - نام يكى از گنجهاى هشتگانهء خسرو پرويز « 22 » « 3 » و او را هشت گنج بود ، اگر چه اسامى اينها هر يك در مقام خود مرقوم مىشود اما اينجا هر هشت را ذكر كنيم تا بهتر معلوم شود : 1 - ديبه خسروى . 2 - گنج باد آورد . 3 - گنج شاد آور . 4 - گنج افراسياب . 5 - گنج عروس . 6 - گنج خطر . 7 - گنج سوخته . 8 - گنج گاو كه گنج باز نيز گويند . * مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت « 1 » دگر آنكه نامش اگر بشنوى * بخوانى و را ديبه خسروى دراى - جرس را گويند « 23 » . مثالش انورى گويد : نظم « 4 » اين يكى گه رقيب گرد سفر * و ان يكى گه رسيل « 24 » بانگ دراى و بمعنى پتك آهنگران نيز آمده . مثالش شهنامه :

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) بجز « ب » و « ن » : مثالش . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره از « ب » است . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) صاحب برهان گويد : بعضى گويند درى زبان اهل بهشت است و افزايد كه درى بروايتى در زمان بهرام وضع شد و درى از آن گفتند كه هر كس از خانهء خود بيرون آيد بدان زبان متكلم شود و گويد با ياء خطاب بمعنى ظرف و ظرفيت باشد . ( يعنى درون هستى . داخل هستى ، حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . و براى اطلاع بر زبان درى رجوع شود به صفحهء سى و دو مقدمهء برهان چاپ مذكور . ( 22 ) برهان نام گنج سوم گويد كه گنج ديبه نيز ناميده شود . ( 23 ) در برهان زنگ جرس گويد . ( 24 ) رسيل يعنى : پيغام كننده .